تبليغاتX
عشق های پوشالی
کسی که عشق خود را ابراز نکند عاشق نیست...
به کلبه تنهائی من خوش آمدید        



لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:27
توسط ..:: abadan boy ::..

Image and video hosting by TinyPic


 من با زخم زبون هات رفيقم

مرهم بذار با حرفات، رو زخم عميقم

با توام که داري به گريه ام مي خندي

کاش بياي و به من دل ببندي

تنها بودن يه کابوس شومه عزيزم

 توکار دل نباشي تمومه عزيزم

 

 این شعراز یه آشنایی که نمی دونم کیه

  ومن هم

    یه پسره تنها با یه آسمون ترديد

  که  به هر کسی دل داد ازش خیانت دید

                                                



لينك ثابت نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:9
توسط ..:: abadan boy ::..

 

                         يه روز بهم گفت: "مي‌خوام باهات دوست بشم"؛

                                                آخه مي‌دوني؟

"من اينجا خيلي تنهام"

بهش لبخند زدم و گفتم:

«آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

يه روز ديگه بهم گفت:

"مي‌خوام تا ابدباهات بمونم"

آخه مي‌دوني؟

"من اينجا خيلي تنهام"

بهش لبخند زدم و گفتم:

«آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

يه روز ديگه گفت:

"مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه."

بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا.

آخه مي‌دوني؟

"من اينجا خيلي تنهام"

بهش لبخند زدم و گفتم:

«آره مي‌دونم.فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».

يه روز تو نامه‌ش نوشت:

"من اينجا يه دوست پيدا كردم"

آخه مي‌دوني؟

"من اينجا خيلي تنهام"

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم:

«آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت:

"من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم"

آخه مي‌دوني؟

"من اينجا خيلي تنهام"

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم:

«آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم

و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که...

اون نمي دونه که من هنوز هم

خيلي تنهام....

خيلي تنهام....

خيلي تنهام....

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 21:56
توسط ..:: abadan boy ::..

 

بغض میکنم

لبخند میزنم

کسی نباید تنهائیم را ببیند

دلم میسوزد

دلم برای تمام تنهائیم میسوزد

کاری از دستم بر نمی آید

همه مثل هم اند ......... همه

بیزارم ، غمگینم

تنهائیم  همه دردم نیست

گناه من چیست 

دلم سیگار میخواهد و قهوه

دوستش دارم اما نیست

نیست و همه چیز را به خاطرش تحمل میکنم.

قضاوت نمیکنم

دنیا را از چشم او میبینم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 22:13
توسط ..:: abadan boy ::..

 

 روشهاي شناسايي زنان و دختران مجرد از روي رفتارشان!

 به شما نگاه مي کند و لبخند مي زند: نگاه کردن معمولاً جزء اولين علائم علاقه است. و اگر مي بينيد که زني شما را عميقاً نگاه مي کند و لبخندي روي لبانش است، به اين معني است که دوست دارد شما را هم امتحان کند. پس جلو برويد.

 

براي ديدن روشهاي ديگه بر روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 12:40
توسط ..:: abadan boy ::..

مشخصات يك پسر خوب از ديد افراد مختلف

 

از دید حراست دانشگاه:

بالای 2 سانتی متر ریش داشته باشه(در غیر این صورت کافره)

پیراهنش رو شلوارش باشه (در غیر این صورت زیگوله)

عضو فعال بسیج باشه(در غیر این صورت دشمنه)

 

برای مشاهده بقیه دیدگاهها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:50
توسط ..:: abadan boy ::..

 

دختر بودن از زبان یه دختر دانشجو

حتما بخونید

 

تبصره : لطفا پسرا نخونن

 Image and video hosting by TinyPic

متن در ادامه مطلب


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 20:45
توسط ..:: abadan boy ::..

Image and video hosting by TinyPic

دلگيرم و بي قرار ...   

همجنس نگاه معصومت  

           گاه آبی و گاه گاهي بارانی ...          

مهم نيست كه شانه هايت پوشالي ست

وآغوشت خيال ...

دستهايت اينجاست !

نگاهت ،صدايت و خنده هايت !

ديگر چه ميخواهم ؟

هيــــــــــــــــــچ !!

دستهايت را در دستانم جا گذاشته اي !

نگاهت را در نگاهم ،

و خيالت را در خبالم ...

 و من ،بي قرارم !

بی قرارم وعاشق تر از هميشه .




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 20:20
توسط ..:: abadan boy ::..

 

خيلي سخته که نباشه هيچ جاي آشتي

بي وفا شه اون کسي که جونتو واسش گذاشتي

 خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه

 هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه

 خيلي سخته اگه عمر جادوي شعرت تموم شه

 نکنه چيزي که ريختي پاي عشق اون حروم شه

خيلي سخته اون کسي که گفت واسه چشات ميميره

 بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره

خيلي سخته تا يه روزي حرفاي اون باورت شه

 نکنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه

 تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه

 خيلي سخته

خيلي سخته

 که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

خيلي سخته

 که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

 خيلي سخته

 که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...

خيلي سخته

که عيد رو ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

خيلي سخته

 که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

 خيلي سخته

 که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه :

(ديگه نمي خوامت)




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 20:40
توسط ..:: abadan boy ::..

 

اینم یه  طالع بینی توپ واسه شما

البته از نوع دانشجوئی

 

چون خودم آذری هستم اول آذر 

متولدين آذرماه :ای جووونمم..... عجب اختر بختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق

 مي شوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بي شباهت به قلب (نيزه اش فراموش نشود) نخواهد بودالبته

 نیاز به درس خوندن ندارن چون آذریها خیلی با هوشن واما خانمها شما در دانشگاه

هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور

(البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند.

 (مواظب خودت باش نابغه!.؟)


 

 برای دیدن ماه های دیگش باید بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 22:35
توسط ..:: abadan boy ::..

 

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ...

 دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ...

من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ...

          شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام ...            

 


 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 13:0
توسط ..:: abadan boy ::..

 

                                         شما نظرتون در موردش چیه؟

 

                                                        من که میگم

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:31
توسط ..:: abadan boy ::..

 

 

راز Image and video hosting by TinyPicآفرینش

 

 زن


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:24
توسط ..:: abadan boy ::..

 

 

زیبا ترین( PM های عاشقانه) برای چت کردن

 

 دختره و پسره داشتن با هم قایم باشک بازی می کردند ....

دختره به پسره گفت اول تو چشم بذار من میرم قایم می شم ...

اگه منو پیدا کردی منو بغل کن و بوسم کن ، اگر هم پیدام نکردی...

 من پایین زیر پله ها قایم شدم..!


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 13:7
توسط ..:: abadan boy ::..

 

 

وقتی ساعتم زنگ نمیزنه باطریشو عوض میکنم

با توئی که زنگ نمیزنی چی کار کنم؟؟

........
 
نمیدونم . شاید این وسط فقط منم که تو رو گم کردم .
........
 
مي دوني بازي روزگار چيه؟؟

 اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني !!!

........

كهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم…

 کفشاي پاره ميخريم … اسباب کهنه ميخريم …

بي اختيار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري !

........

در يک استخري  چند تا ماهي زندگي مي کردند.

 با مردن يکي از آنها سطح آب استخر بالا آمد.

مي دونيد چرا؟

........

توي اين شباي تار اين شباي موندگار

 زير اين سقف غريب که شده رنگ غبار

 بي ستاره دنيا رو مي خوايم چي کار

........
 
این حرفا

 همون  بغض  بی خيالیه

ولش ميکنم، نميره...

انگار که نشستن توقفس سينه ام

عادت هر روزش شده!

........

 ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره حالا تو بخند تا من برايت بميرم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:50
توسط ..:: abadan boy ::..

Image and video hosting by TinyPic

زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟

عشق فرمود تا چه گوید دل من ,عقل نالید کجا حل شود مشکل من

مرگ خندید :  در خانه ی ویرانه ی من.

 .............

اگه يه روز فكر كردي نبودن كسي بهتر از بودنشه،

 چشمات رو ببند و اون لحظه اي رو كه اون كنارت نباشه تصور كن!

 اگه چشمات خيس شد... بدون داري به خودت دروغ ميگي!

 و هنوز دوسش داري ...

.............

يکي محبت ميکنه يکي ناز ميکنه !

اوني که ناز ميکنه هميشه محبت ميبينه اوني که محبت مي کنه

هميشه تنهاي تنهاست

.............

هميشه وقتي گريه مي كني ،

اوني كه آرومت مي كنه دوستت داره ،

 ولي اوني كه باهات گريه مي كنه عاشقته...

.............

روز اول خيلي اتفاقي ديدمت...

روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد... 

هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم...

ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوست دارم...




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 21:32
توسط ..:: abadan boy ::..

 

 

اینم چندتا عکس باحال عاشقانه که برای دیدنش باید روی ادامه مطلب کلیک کنید 

 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 12:59
توسط ..:: abadan boy ::..

 

اينطوريه كه...

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .

دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده

كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم

نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي .

ديگه دوستت دارم واست رنگي نداره ..

 و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو

ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...

اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه...

 

 

هیچ کس...

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد...

در ميان خنده هاي تلخ من... گريه تنهانيم را حس نکرد...

 در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

 آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد...

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 12:54
توسط ..:: abadan boy ::..

 

یه دنیا فاصله میان من و شما

 

به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست... طلسم اشک مرا با فريب دزديدند

تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست...

 گریه کن ! ای آسمان! او با من بیگانه شد! آشیان قلب من ناگهان ویرانه شد!

رفت و رنگ غم گرفت عشق من و رویای من! خنده ام چون گریه شد ناله شد آوای من!

 ای دریغ ! آن بی وفا ازغم من بی خبر بود!

قلب پاک و کوچک او تشنه عشق دگر بود!

 

براي سال ها مينويسم ... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند 

 افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود 

 هميشه يكي بود يكي نبود

وقتي برگهاي پاييز رو زير پاهات له ميکني يادت باشه روزي بهت نفس هديه

 مي کردن

بدان اي دوست اگر روزي از کنارم بروي تا سلام دوباره آرام آرام خواهم سوخت

 

 

یه روز ماهی به آب گفت: تو نمی تونی اشکهای منو ببینی ، چون من توی آبم.

 آب جواب داد: اما من می تونم اشکهای تو رو حس کنم ، چون تو توی قلب منی

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 12:41
توسط ..:: abadan boy ::..

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
 
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
 
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
 
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
 
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا
 
صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
 
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
 
 می خواهم بدانم،دستانت را بسوی
 
 کدام آسمان دراز می کنی
 
 تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟.
 
بسوی کدام قبله نماز می گزاری
 
 که دیگران نگزارده اند؟



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 12:42
توسط ..:: abadan boy ::..

Image and video hosting by TinyPic


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 12:48
توسط ..:: abadan boy ::..

 

آهاي تويي كه چشمات
به روي دنيا بسته است
بدون كه بي تو اين دل
از دنيا سير و خسته است

قرار نبود كه حالا
مرگ لبتو ببوسه
حيف كه چشم پاكت
به زير خاك بپوسه

يادم مياد که خندون
گفتي بكن حلالم
وقتي دارم ميميرم
راحت باشه خيالم

رفتي چشاي خيس رو
به گريه ها سپردم
كاشكي تو زنده بودي
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم

قصه رفتن تو
نه ، باورم نميشه
اون چشم هاي قشنگ رو
بستي واسه هميشه

دلم ميخواد بخوابم
تو سنگ اون مزارت
يا كه يه روز بميرم
منم بيام كنااارت
منم بيام كنااارت

يادم مياد که خندون
گفتي بكن حلالم
وقتي دارم ميميرم
راحت باشه خيالم

رفتي چشاي خيس رو
به گريه ها سپردم
كاشكي تو زنده بودي
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم


 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 12:41
توسط ..:: abadan boy ::..

 

ساعت سه نیمه شب بود كه صداي تلفن , پسري رو از خواب بيدار كرد

پشت خط مادرش بود

پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب منو از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟

 مادر گفت:

بیست و پنج سال پیش تو همچین شبی تو منو از خواب بيدار كردي

اما من فقط می خواستم بهت بگم... تولدت مبارك پسرم

اینو گفت و گوشی رو گذاشت 

پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد

صبح سراغ مادرش رفت

وقتي داخل خانه شد مادرش رو پشت ميز تلفن دید در حالی که روبروش یه شمع نيمه

سوخته در حال خاموش شدن بود

...اما پسر

بغض غریبی گلوش رو گرفته بود

و راه نفس کشیدن روبریده بود

دوست داشت همه دنیا رو بده تا دل مادرش رو بدست بیاره

اما دیگه خیلی دیر شده بود 

آخه مادرش ديگه تو اين دنيا نبود...

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 12:38
توسط ..:: abadan boy ::..